+ محاسبه سود و زیان کالا و موجودی کالا به سه روش میانگین ، LIFO و FIFO
در مراکز تجاری بازرگانی معمولا کالاهایی خریداری شده و سپس با درصدی سود فروخته میشود که مجموع این سود ها در کل تشکیل سود یا زیان آن مرکز را میدهد.
برای محاسبه سود یا زیان کالا بدیهی است که باید قیمت فروش آن کالا را منهای قیمت خرید آن کالا کنیم، که برای اینکار لازم است که قیمت خرید کالا (قیمت تمام شده) را محاسبه کنیم.
سود یا زیان = قیمت فروش کالا – قیمت خرید آن کالا
مشکل موقعی پیش می آید که ما تمام کالاهای خریداری شده را نفروخته باشیم و تعدادی از آن در انبار موجود باشد. بدیهی است باید ابتدا قیمت کالاهای موجود را محاسبه کنیم که در آن صورت خرید کل منهای قیمت موجودی کالا برابر با قیمت تمام شده کالاهایی که فروخته ایم میشود.
قیمت تمام شده کالای فروخته شده = خرید کل – قیمت موجودی کالا
سود یا زیان = قیمت فروش کالا – (خرید کل – قیمت موجودی کالا)
اما برای محاسبه قیمت موجودی کالا چه کنیم، معمولا در طی دوره مالی از یک کالا چندین بار و با قیمتهای متفاوت خریداری میشود، پس کالاهایی که موجود میباشد چقدر ارزش دارند.
در علم حسابداری برای تعیین قیمت موجودی کالا روشهای زیادی وجود دارد که سه روش از این روشها کاراتر است و به عنوان روش های استاندارد به کار میرود، که در اینجا این سه روش و نحوه محاسبه و مزایا و معایب هر روش با مثال بیان میشود.
فرض کنید یک مرکز تجاری از یک کالا 5 نوبت خرید داشته و در هر نوبت، آن کالا را با قیمت مختلفی نسبت به قبل خریداری کرده است، کل کالاهای خریداری شده 58 عدد که در انتهای دوره مالی مشخص میشود از این تعداد 19 عدد باقی مانده یعنی 39 عدد فروخته شده، حال میخواهیم قیمت این 19 عدد کالا را مشخص کنیم.
جمع نوبت پنجم نوبت چهرم نوبت سوم نوبت دوم نوبت اول
58 10 5 16 12 15 تعداد
6000 5700 6200 6300 5500 فی
345800 60000 28500 99200 75600 82500 قیمت کل
روش میانگین:
در این روش میانگین قیمت خرید کالاها محاسبه میشود یعنی خریدکل 345800 تقسیم بر تعداد خریداری شده 58 میشود و قیمت متوسط خرید کالا محاسبه میشود که برابر است با 5962
که اگر این عدد در 19 ضرب شود موجودی کالا را 113278 محاسبه می کند.
روش FIFO :
در این روش (که مختصر عبارت First In First Out یا اولین صادره از اولین وارده است) فرض میشود که کالاها به همان ترتیبی که خریداری شده اند فروخته میشود یعنی اولین کالایی که فروخته شده از خرید نوبت اول بوده است پس این 19 کالایی که موجود است از آخرین خرید ها یعنی 10 کالای نوبت پنجم ، 5 کالای نوبت چهارم ، و 4 کالا از نوبت سوم است و بقیه کالا ها فروش رفته که بدین ترتیب قیمت خرید کالاها مشخص میگردد.
10 کالا با قیمت 6000 و 5 کالا با قیمت 5700 و 4 کالا باقیمت 6200 که جمع آن موجودی کالا را 113300 محاسبه میکند.
روش LIFO :
در این روش (که مختصر عبارت Last In First Out یا اولین صادره از آخرین وارده است ) بر عکس روش FIFO فرض میشود که کالاها برعکس ترتیب خرید فروخته میشود یعنی اولین کالایی که فروخته شده از خرید نوبت پنجم بوده پس این 19 کالایی که موجود است از اولین خریدها یعنی 15 کالای نوبت اول و 4 کالا از نوبت دوم است و بقیه کالا ها فروش رفته که بدین ترتیب قیمت خرید کالاها مشخص میگردد.
15 کالا با قیمت 5500 و 4 کالا باقیمت 6300 که جمع آن موجودی کالا را 107700 محاسبه میکند.
مشاهده میشود که این روشها نتایج متفاوتی در محاسبه موجودی کالا و به تبع آن سود و زیان کالا میدهند.
اینکه از کدام روش استفاده کنید بستگی به سیاست مالی و نوع کالاهای شما دارد. این برنامه در گزارشات مربوط، سود و زیان یا موجودی کالا را به سه روش محاسبه کرده و نمایش می دهد و هر کس می تواند بسته به اختیار خود و با توجه به نوع شغل خود و سیاست مالی یکی از این سه روش را انتخاب کند.
+ صورتهای مالی تلفیقی
صورتهای مالی تلفیقی: بررسی تطبیقی استانداردهای حسابداری
در دنیای امروز، بسیاری از واحدهای تجاری بهمنظور افزودن بر ارزش خود به ترکیب واحدهای تجاری رویآوردهاند. این واحدها، هدف همافزایی ناشی از فزونی ارزش یک مجموعه نسبت به مجموع ارزش اجزای تشکیلدهنده آن را دنبال میکنندکه عموما" در نتیجة ترکیب واحدهای تجاری حاصل میشود. برخی از مهمترین دلایل ترکیب واحدهای تجاری عبارتند از:
• حذف برخی از هزینههای ثابت و فعالیتهای تکراری؛
• هماهنگی مراحل ساخت در فرایند تولید محصولات؛
• اعمال مدیریت کارامدتر و افزایش بهرهوری داراییها؛
• کاهش مخاطرات در محیطهای تجاری؛
• دستیابی سریعتر به منابع مالی، بهکارگیری وجوه مازاد، کاهش هزینههای مالی یا افزایش اعتبار؛
• انجام توافقهای راهبردی بین واحدهای تجاری بهمنظور توسعه محصولات و خدمات جدید و ورود به بازارهای جدید؛ و
• استفاده از مزایای قانونی و مالیاتی.
طبق استاندارد حسابداری شماره 19، با عنوان ترکیب واحدهای تجاری، ممکن است ترکیب بهصورتهای زیر انجام شود:
• خرید حقوق مالکانه (سهام یا سهمالشرکه) یا خالص داراییهای یک واحد تجاری توسط واحد دیگر، در ازای صدور سهام، پرداخت وجه نقد یا واگذاری سایر داراییها.
• معامله بین سهامداران واحدهای ترکیبشونده یا بین یک واحد تجاری و سهامداران واحد تجاری دیگر.
• ایجاد یک واحد تجاری جدید برای کنترل واحدهای ترکیبشونده، انتقال خالص داراییهای یک یا چند واحد ترکیبشونده به واحد تجاری دیگر یا انحلال یک یا چند واحد تجاری ترکیبشونده.
هرگاه ترکیب واحدهای تجاری به رابطه اصلی و فرعی منجر شود، واحد تحصیلکننده یا واحد تجاری اصلی (واحد تجاری دارای یک یا چند واحد فرعی) باید صورتهای مالی تلفیقی تهیه و ارائه نماید.
صورتهای مالی تلفیقی
صورتهای مالی تلفیقی عبارت است از صورتهای مالی گروه (واحد تجاری اصلی و کلیه واحدهای تجاری فرعی آن) که با استفاده از ضوابط تلفیق تهیه میشود. منظور از تلفیق نیز، فرایند تعدیل و ترکیب اطلاعات صورتهای مالی جداگانه یک واحد تجاری اصلی و واحدهای تجاری فرعی آن به منظور تهیه صورتهای مالی تلفیقی است.
هدف از تهیه صورتهای مالی تلفیقی، فراهم کردن اطلاعات درباره وضعیت مالی و عملکرد مالی واحد تجاری اصلی و واحدهای تجاری فرعی آن برای استفادهکنندگان است)، زیرا در مواردی که واحدهای تجاری فرعی تحت کنترل واحد تجاری اصلی قرار میگیرند، صورتهای مالی واحد تجاری اصلی بهتنهایی تصویر کامل فعالیتهای اقتصادی و وضعیت مالی آن را نشان نمیدهد.
استفادهکنندگان صورتهای مالی واحد تجاری اصلی، برای تصمیمگیریهای اقتصادی، به اطلاعاتی درباره وضعیت مالی، عملکرد مالی و جریانهای نقدی گروه نیاز دارند. این نیاز از طریق صورتهای مالی تلفیقی برآورده میشود که اطلاعات مالی مربوط به گروه را بهعنوان یک شخصیت اقتصادی منفرد و بدون توجه به مرزهای قانونی شخصیتهای حقوقی جداگانه ارائه میکند. معمولا" استفادهکنندگان اصلی صورتهای مالی تلفیقی، سرمایهگذاران واحد تجاری اصلی هستند، زیرا آنان از طریق علایق خود در واحد تجاری اصلی در گروه نیز منافعی دارند. اما، گذشته از سرمایهگذاران، صورتهای مالی تلفیقی اطلاعات مفیدی را برای سایر استفادهکنندگان نیز فراهم میکند.
مبانی نظری صورتهای مالی تلفیقی
در مبانی نظری مرتبط با گزارشگری مالی صورتهای مالی تلفیقی، دو تئوری مالکیت و تئوری شخصیت اقتصادی جداگانه اهمیت زیادی دارند.
در تئوری مالکیت روی مالکیت صاحبان بر واحد اقتصادی تاکید میشود. در این تئوری، در گروهی که متشکل از چند شخصیت قانونی است، صاحب گروه، همان گروه سهامدار کنترلکننده است که بهطور معمول سهامداران شرکت اصلیاند. براساس تئوری مالکیت، منافع سهامداران اقلیت از صورتهای مالی تلفیقی خارج میشود و صورتهای مالی تلفیقی، اساسا" برای سهامداران شرکت اصلی تهیه میگردد؛ بهعبارت دیگر، طبق این تئوری، سهم اقلیت از داراییها و بدهیها و سرقفلی نباید در ترازنامه تلفیقی نشان داده شود.
در تئوری شخصیت اقتصادی جداگانه ، داراییها و بدهیهای کل مجموعه اقتصادی مورد تاکید قرار گرفته است و گروه بهعنوان یک واحد اقتصادی جداگانه و منافع سهامداران اقلیت بهعنوان بخشی از حقوق صاحبان سهام تلقی میشود. این تئوری مبتنی بر معادلة زیر است:
حقوق صاحبان+ بدهیها = داراییها
در صورتهای مالی تلفیقی مبتنی بر تئوری شخصیت اقتصادی جداگانه، همه افراد ذینفع در واحد اقتصادی در نظر گرفته میشوند و سهم سهامداران اقلیت نیز درترازنامه تلفیقی در بخش حقوق صاحبان سهام ارائه میشود. براساس این تئوری نباید تفاوتی بین اکثریت و اقلیت قائل شد.
در حال حاضر، صورتهای مالی تلفیقی براساس ترکیبی از دو تئوری شخصیت اقتصادی جداگانه و تئوری مالکیت تهیه و ارائه میشود. استاندارد حسابداری شماره 18 ایران اساسا" مبتنی بر تئوری شخصیت اقتصادی جداگانه است و در موارد معدودی نیز از مفاهیم تئوری مالکیت استفاده شده است.
بررسی تطبیقی استانداردهای حسابداری
در ایران، استاندارد حسابداری شماره 18 با عنوان حسابداری صورتهای مالی تلفیقی و حسابداری سرمایهگذاری در واحدهای تجاری فرعی درخصوص تهیه و ارائه صورتهای مالی تلفیقی مورد عمل قرار میگیرد و در مواردی نیز برای یافتن راهکاری لازم بخصوص درباره سرقفلی باید به استاندارد حسابداری شماره 19 با عنوان ترکیب واحدهای تجاری مراجعه شود. کمیته استانداردهای بینالمللی حسابداری، درخصوص تهیه و ارائه صورتهای مالی تلفیقی، استاندارد بینالمللی حسابداری شماره 27 را با عنوان صورتهای مالی تلفیقی و حسابداری سرمایهگذاری در واحدهای تجاری فرعی، منتشر کرده که از ابتدای سال 1990 کاربرد داشته است. در انگلستان از سال 1992، استاندارد گزارشگری مالی شماره 2 با عنوان حسابداری واحدهای تجاری فرعی منتشر شده است. در ایالات متحد، مهمترین و اصلیترین استاندارد حسابداری درخصوص صورتهای مالی تلفیقی، بیانیه استاندارد حسابداری مالی شماره 94 است که از سال 1987 منتشر شده و مورد عمل قرار گرفته است. در زیر وجوه تشابه و افتراق استانداردهای پیشگفته بهاختصار ارائه شده است.
الزام صورتهای مالی تلفیقی
طبق استاندارد حسابداری شماره 18، کلیه واحدهای تجاری اصلی بهاستثنای واحدهایی که تمام یا بیش از 90 درصد سهام آنها بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در مالکیت واحد تجاری اصلی دیگری است، باید صورتهای مالی تلفیقی تهیه و صورتهای مالی خود را همراه آن ارائه کنند. واحد تجاری اصلی واحدی است که دارای یک یا چند واحد تجاری فرعی است. واحدهای تجاری اصلی مستثنیشده در تهیه صورتهای مالی تلفیقی باید موافقت تمام سهامداران اقلیت را در صورت وجود بهدست آورند.
از لحاظ الزام اصلی تهیه صورتهای مالی تلفیقی، استاندارد شماره 18 با استاندارد بینالمللی، ایالات متحد و انگلستان هماهنگ است. یک الزام که خاص استاندارد حسابداری شماره 18 است همراه بودن صورتهای مالی جداگانه با صورتهای مالی تلفیقی است. در ایران بنا به الزامات قانونی، تهیه صورتهای مالی جداگانه واحد تجاری اصلی ضروری است. طبق استاندارد شماره 18، بهمنظور جلوگیری از گمراهی استفادهکنندگان و تلقینشدن صورتهای مالی جداگانه واحد تجاری اصلی بهعنوان نماد وضعیت مالی و عملکرد مالی گروه، صورتهای مالی جداگانه واحد تجاری اصلی باید همراه صورتهای مالی تلفیقی باشد. صورتهای مالی جداگانه واحد تجاری اصلی در استانداردهای ایالات متحد جایگاهی ندارد ولی در استانداردهای بینالمللی بهدلیل فراگیر بودن این استانداردها ضوابطی برای آن مقرر شده است.
طبق استانداردهای حسابداری ایالات متحد، تمام واحدهای تجاری اصلی باید صورتهای مالی تلفیقی تهیه کنند که از این جنبه با استاندارد شماره 18 و استانداردهای بینالمللی متفاوت است. در استانداردهای انگلستان دامنه واحدهای تجاری اصلی مستثنیشده از تلفیق در رعایت موازین قانونی گستردهتر است. از جمله، اغلب گروههایی که از نظر اندازه متوسط و کوچکند، واحدهای تجاری اصلی که صددرصد به واحد تجاری اصلی دیگری تعلق دارند که براساس قوانین اعضای اتحادیه اروپا ایجاد شدهاند، و واحدهای تجاری اصلی که اکثریت سهام آن متعلق به واحد دیگری است و واجد شرایط لازم طبق قانون میباشد، مشمول تهیه صورتهای مالی تلفیقی نیستند.
تعریف واحد تجاری فرعی
واحد تجاری فرعی عبارت است از یک واحد تجاری که تحت کنترل واحد تجاری اصلی است. بنابراین معیار اصلی برای تهیه صورتهای مالی تلفیقی، کنترل واحد تجاری اصلی بر واحد تجاری فرعی است. طبق تعریف ارائه شده در استاندارد حسابداری شماره 18، کنترل عبارت است از توانایی هدایت سیاستهای مالی و عملیاتی یک واحد تجاری بهمنظور کسب منافع اقتصادی از فعالیتهای آن. هنگامی که یک واحد تجاری اصلی بهطور مستقیم یا غیرمستقیم از طریق واحدهای تجاری فرعی دیگر خود، دارنده بیش از نصف سهام با حق رأی یک واحد تجاری باشد، فرض بر وجود کنترل بر آن واحد تجاری است مگر در مواردی استثنایی که بتوان آشکارا نشان داد چنین مالکیتی، سبب کنترل واحد تجاری نمیشود. در این مورد استانداردهای حسابداری ایران، بینالمللی، انگلستان و ایالات متحد (به استثنای یک مورد) مطابقت دارند. طبق استانداردهای حسابداری ایالات متحد، کنترل همراه با مالکیت بیش از 50 درصد سهام دارای حق رای، شرط لازم است اما اگر مالکیت زیر 50 درصد باشد شرکت فرعی از تلفیق مستثنی میشود.
موارد مستثنی شدن واحدهای فرعی از تلفیق
طبق استاندارد حسابداری شماره 18، صورتهای مالی تلفیقی باید واحد تجاری اصلی و کلیه واحدهای تجاری فرعی آن را بهاستثنای موارد زیر دربرگیرد:
الف) کنترل بر واحد تجاری فرعی کنترل موقت باشد.
ب) واحد تجاری فرعی تحت محدودیتهای شدید و درازمدت فعالیت کند که به توانایی آن در انتقال وجوه به واحد تجاری اصلی بهنحوی عمده لطمه وارد آورد.
ضوابط استاندارد حسابداری شماره 18 در این مورد با استانداردهای بینالمللی مطابقت کامل دارد. طبق استانداردهای انگلستان علاوه بر دو مورد بالا، واحدهای تجاری فرعی دارای فعالیت نامتجانس نیز از تلفیق مستثنی هستند. این استثنا در انگلستان اساسا" از قانون ناشی میشود. در این کشور، صورتهای مالی واحد تجاریِ فرعیِ دارای فعالیت نامتجانس بهطور جداگانه و بهصورت پیوست صورتهای مالی تلفیقی ارائه میشود. در استانداردهای ایالات متحد در مواردی که کنترل همراه با مالکیت اکثریت سهام دارای حق رای نیست واحد سرمایهپذیر از شمول تلفیق خارج است. همچنین اگر واحد تجاری فرعی، تحت محدودیتهای ارزی، کنترل یا سایر محدودیتهای تحمیلشده دولتی فعالیت کند که ابهامات اساسی در مورد توان کنترل واحد تجاری اصلی وجود داشته باشد، از تلفیق مستثنی میشود.
حسابداریِ سرمایهگذاری واحدهای تجاری فرعی که بهدلیل کنترل موقت یا محدودیت درازمدت از تلفیق مستثنی میشوند براساس استاندارد حسابداری شماره 15، حسابداری سرمایهگذاریها، انجام میشود.
ضوابط تلفیق
برای تهیه صورتهای مالی تلفیقی، اقلام مشابه صورتهای مالی واحد تجاری اصلی و واحدهای تجاری فرعی مشمول تلفیق پس از انجام تعدیلات با یکدیگر جمع میشود. برای اینکه صورتهای مالی تلفیقی، اطلاعات مالی گروه را بهعنوان یک شخصیت اقتصادی منفرد نشان دهد تعدیلات تلفیقی لازم درخصوص معاملات و ماندههای درونگروهی، سود و زیانهای تحقق نیافته ناشی از معاملات درونگروهی بهعمل می آید. سهم اقلیت نیز، در صورت وجود، باید محاسبه و بهطور جداگانه منعکس شود.
سهم اقلیت
نحوه محاسبه سهم اقلیت از خالص داراییها
طبق استاندارد حسابداری شماره 18، سهم قابل انتساب به اقلیت از خالص داراییهای واحد تجاری فرعی باید متناسب با سهم آنان از مبلغ دفتری خالص داراییهای واحد تجاری فرعی پیش از تحصیل بهعلاوه سهم آنان از تغییرات درحقوق صاحبان سرمایه از تاریخ تحصیل واحد تجاری بهبعد محاسبه شود. در استانداردهای بینالمللی حسابداری برای محاسبه سهم اقلیت از خالص داراییها، علاوه بر روش پذیرفته شده در استاندارد حسابداری شماره 18، روش ارزش منصفانه نیز پذیرفته شده است. یعنی میتوان سهم اقلیت را براساس ارزش منصفانه داراییهای قابل شناسایی پس از کسر ارزش منصفانه بدهیهای قابل شناسایی محاسبه کرد. براساس استاندارد حسابداری انگلستان، سهم اقلیت در تاریخ ترکیب براساس ارزش منصفانه محاسبه میشود. اما طبق استانداردهای حسابداری ایالات متحد، محاسبه سهم اقلیت براساس بهای تمام شده، پذیرفته شده است.
نحوه انعکاس سهم اقلیت در ترازنامه
در استاندارد حسابداری شماره 18، خالص داراییهای قابل انتساب به اقلیت در تاریخ ترازنامه باید بهعنوان سهم اقلیت در ترازنامه تلفیقی، در بخش حقوق صاحبان سرمایه ارائه شود. این شیوه ارائه متکی به تئوری شخصیت اقتصادی جداگانه است که براساس آن، گروه بهعنوان یک واحد اقتصادی یگانه تلقی میشود. در ایالات متحد و کشورهایی که از آن پیروی میکنند سهم اقلیت در ترازنامه بین دو بخش بدهیها و حقوق صاحبان سهام قرار میگیرد. این شیوه انعکاس، مفاهیم نظری و تعاریف مربوط به عناصر صورتهای مالی را نادیده میگیرد. زیرا عناصر ترازنامه تنها به دارایی، بدهی و حقوق صاحبان سهام محدود میشود و حضور اقلامی بین اقلام بدهی و حقوق صاحبان سهام از نظر تئوری تفسیری بیمعناست. طبق استانداردهای بینالمللی حسابداری و انگلستان، سهم اقلیت در ترازنامه باید جدای از بدهیها و حقوق صاحبان سهام گزارش شود اما محل ارائه آن مشخص نشده است. هیئت استانداردهای بینالمللی در نشستهای اخیر خود به این نتیجه رسیده است که سهم اقلیت باید در ترازنامه در بخش حقوق صاحبان سرمایه افشا شود.
نحوه انعکاس سهم اقلیت در صورت سود و زیان
طبق استاندارد حسابداری شماره 18 که براساس تئوری شخصیت اقتصادی جداگانه است، سهم اقلیت از سود یا زیان خالص فعالیتهای عادی طی دوره، که قابل انتساب به اقلیت است، باید تحت عنوان سهم اقلیت بهطور جداگانه زیرصورت سود و زیان تلفیقی ارائه شود و هرگونه سود یا زیان غیرمترقبه قابل انتساب به اقلیت نیز باید بهطور جداگانه زیر صورت مزبور منعکس شود. بر اساس تئوری شخصیت اقتصادی جداگانه، صورت سود و زیان تلفیقی باید نشاندهنده سود کل گروه باشد. طبق استانداردهای حسابداری ایالات متحد، انگلستان و بینالمللی، سهم اقلیت برای رسیدن به سود خالص قابل انتساب به صاحبان واحد اصلی از سود گروه کسر میشود.
مانده بدهکار سهم اقلیت
طبق بند 19 استاندارد حسابداری شماره 18، سودها و زیانهای واحدهای تجاری فرعی باید بهنسبت میزان مالکیت اکثریت و اقلیت در طی دوره، بین آنها تسهیم شود. هرگاه زیانهای قابل انتساب به اقلیت، منجر به ایجاد مانده بدهکار سهم اقلیت شود، سهم اکثریت باید بهمیزان تعهدات قانونی یا تجاری برای جبران زیانهای انباشته بازیافتنشدنی قابل انتساب به سهم اقلیت تعدیل شود. در این مورد، استانداردهای حسابداری بینالمللی با استاندارد حسابداری ایران متفاوت است. طبق بند 27 استاندارد حسابداری بینالمللی شماره 27، اگر زیانهای قابل انتساب به سهم اقلیت در یک واحد فرعی تلفیق شده بیش از سهم او از حقوق صاحبان سهام واحد تجاری فرعی باشد، این مبلغ مازاد و هرگونه زیان اضافه قابل انتساب به سهم اقلیت از سهم اکثریت درحقوق صاحبان سهام کسر میشود مگر اینکه صاحبان سهام اقلیت، در این مورد تعهدات خاصی را بهعهده داشته باشند. استانداردهای حسابداری ایالات متحد با استانداردهای بینالمللی حسابداری سازگار است، اما استانداردهای حسابداری انگلستان با استاندارد حسابداری شماره 18 ایران مطابقت دارد.
نحوه انتساب سرقفلی به اکثریت و اقلیت
سرقفلی ناشی از تحصیل واحد تجاری فرعی تنها باید در مورد آن بخش که قابل انتساب به اکثریت است شناسایی شود. طبق استاندارد حسابداری ایران و استانداردهای بینالمللی حسابداری، سرقفلی ناشی از تحصیل یک واحد تجاری فرعی که تمام سهام آن متعلق به گروه نیست تنها بهنسبت سهم گروه شناسایی میشود و هیچ مبلغی به اقلیت تخصیص نمییابد. در استانداردهای حسابداری ایالات متحد و انگلستان نیز همین روش پذیرفته شده است.
سرقفلی یا سرقفلی منفی
تفاوت بین سهم واحد تجاری اصلی از ارزش منصفانه داراییها و بدهیهای قابل شناسایی و بهای تمام شده سرمایهگذاری در تاریخ تحصیل، سرقفلی یا سرقفلی منفی است. طبق تمام استانداردهای موردمقایسه، سرقفلی یا سرقفلی منفی فقط متناسب با سهم واحد تجاری اصلی محاسبه میشود و در رابطه با سهم اقلیت، سرقفلی یا سرقفلی منفی محاسبه نمیشود. سرقفلی طبق استاندارد حسابداری شماره 19 هماهنگ با استانداردهای بینالمللی حسابداری، بهصورت خط مستقیم مستهلک میشود و فرض میشود که حداکثر عمر مفید آن 20 سال است مگر اینکه بتوان بهروشنی اثبات کرد که عمر مفید آن از 20 سال بیشتر است. با توجه به آخرین تغییرات استانداردهای حسابداری ایالات متحد، سرقفلی مستهلک نمیشود بلکه در هر دوره مالی ارزیابی و در صورت کاهش ارزش برای آن ذخیره درنظر گرفته میشود. طبق استانداردهای قبلی ایالات متحد، سرقفلی حداکثر طی 40 سال مستهلک میشد.
معاملات و ماندههای درونگروهی
ارائه اطلاعات درباره فعالیتهای اقتصادی گروه بهعنوان یک شخصیت اقتصادی جداگانه در صورتهای مالی تلفیقی، مستلزم تعدیل معاملات و ماندههای درونگروهی مربوط به مبالغ گزارش شده در صورتهای مالی واحد تجاری اصلی و واحدهای تجاری فرعی آن است. طبق استاندارد حسابداری شماره 18 مانده حسابها و معاملات میان واحدهای تجاری مشمول تلفیق (شامل فروش، هزینهها و سود سهام) باید حذف شود. همچنین سودهای تحقق نیافته ناشی از معاملات درونگروهی که در مبلغ دفتری داراییها منظور شده است باید کلا" حذف گردد. زیانهای تحقق نیافته نیز باید کامل حذف شود مگر حاکی از کاهش ارزش دارایی باشد.
طبق استانداردهای حسابداری ایالات متحد میتوان سودها و زیانهای تحقق نیافته را بین اقلیت و اکثریت تخصیص داد. اما در استاندارد حسابداری شماره 18 و همچنین استانداردهای بینالمللی حسابداری این موضوع مسکوت است. طبق استانداردهای حسابداری انگلستان، سودها و زیانهای تحقق نیافته بین اقلیت و اکثریت (گروه) بهنسبت سهم آنان تسهیم میشود.
مبلغ دفتری سرمایهگذاری
مبلغ دفتری سرمایهگذاری واحد تجاری اصلی در هر یک از واحدهای تجاری فرعی و سهم واحد تجاری اصلی از حقوق صاحبان سرمایه هر یک از آنها حذف میشود. در این زمینه تفاوتی بین استانداردهای حسابداری مقایسه شده وجود ندارد.
رویههای حسابداری
صورتهای مالی تلفیقی باید با استفاده از رویههای حسابداری یکسان در مورد معاملات و سایر رویدادهای مشابهی که تحت شرایط یکسان رخ دادهاند تهیه شود. چنانچه رویههای حسابداری مورد استفاده یکی از واحدهای تجاری عضو گروه با رویه بهکار رفته در تهیه صورتهای مالی تلفیقی برای معاملات و رویدادهای مشابهی که تحت شرایط یکسان رخ دادهاند، تفاوت داشته باشد، صورتهای مالی واحد مزبور هنگام استفاده از آن برای تهیه صورتهای مالی تلفیقی بهنحو مناسبی تعدیل میشود. چنانچه محاسبه اینگونه تعدیلات میسر نباشد، این واقعیت باید همراه با آن بخشی از اقلام منعکس در صورتهای مالی تلفیقی، که در مورد آن رویههای متفاوت حسابداری بهکار رفته است افشا شود. در مورد بهکارگیری رویههای حسابداری یکسان، استانداردهای حسابداری ایران، بینالمللی، انگلستان و ایالات متحد هماهنگاند.
تاریخها و دورههای حسابداری
صورتهای مالی واحد تجاری اصلی و واحدهای فرعی آن برای هدفهای تهیه صورتهای مالی تلفیقی بهطور معمول باید از نظر دوره مالی با هم یکسان باشند. سودمندی صورتهای مالی تلفیقی مربوط به دورههای زمانی یکسان، بسیار بیشتر از صورتهای مالی تلفیقی است که دورههای زمانی آن با هم متفاوت است، زیرا تفاوت زمانی به امکان مقایسهپذیری صورتهای مالی تلفیقی آسیب میرساند. طبق استاندارد حسابداری شماره 18، هنگامی که تاریخهای گزارشگری یکسان نیست واحد تجاری فرعی برای مقاصد تلفیق غالبا" باید صورتهای مالی خود را به تاریخ صورتهای مالی واحد تجاری اصلی تهیه کند. چنانچه این امر مقدور نباشد صورتهای مالی واحد تجاری فرعی برای آخرین سال مالی آن مورد استفاده قرار میگیرد مشروط بر اینکه پایان سال مالی واحد تجاری فرعی بیشتر از سه ماه قبل از پایان سال مالی واحد تجاری اصلی نباشد. در چنین مواردی، وقوع هرگونه رویدادی در فاصله زمانی مذکور که تاثیر عمدهای بر صورتهای مالی تلفیقی داشته باشد باید از طریق اعمال تعدیلات لازم بهحساب گرفته شود. در این رابطه، استانداردهای حسابداری ایران، بینالمللی، انگلستان و ایالات متحد رویه واحدی در پیش گرفتهاند.
مالکیت سهام واحد تجاری اصلی
چنانچه واحدهای تجاری فرعی، مالک بخشی از سهام واحد تجاری اصلی باشند در صورتهای مالی تلفیقی، این سهام بهعنوان سهام خزانه تلقی میشود و به بهای تمام شده، در بخش حقوق صاحبان سهام بهعنوان یک رقم کاهنده گزارش میگردد. در این رابطه، استانداردهای مقایسه شده، رویه واحدی را تجویز کردهاند.
حسـابـداری سـرمایـهگـذاری در واحـدهـای تجاری فرعی بهمنظور انعکاس در صورتهای مالی جداگانه واحد تجاری اصلی
براساس استاندارد حسابداری شماره 18، سرمایهگذاری در واحدهای فرعی در صورتهای مالی جداگانه واحد تجاری اصلی را میتوان براساس یکی از شیوههای زیر منعکس کرد:
الف) روش ارزش ویژه (طبق استاندارد حسابداری شماره 20 ایران)،
ب) روش بهای تمام شده یا مبالغ تجدید ارزیابی و منطبق با رویه حسابداری واحد سرمایهگذار در مورد سرمایهگذاریهای درازمدت (طبق استاندارد حسابداری شماره 15 ایران).
این رویهها با استانداردهای بینالمللی حسابداری مطابقت دارد، اما در استانداردهای حسابداری ایالات متحد، صورتهای مالی جداگانه اصلی جایگاهی ندارد و بنابراین در این زمینه رویه خاصی تعیین نشده است.
خلاصه
در دنیای امروز، انگیزههایی مانند حذف برخی از هزینههای ثابت، هماهنگی مراحل ساخت در فرایند تولید، اعمال مدیریت کارامدتر و افزایش بهرهوری، کاهش مخاطره، دستیابی سریعتر به منابع مالی، کسب مزیتهای رقابتی و ورود به بازارهای جدید و نیز بهرهمندی از مزایای قانونی و مالیاتی، موجب افزایش ترکیب واحدهای تجاری شده است. در ترکیب واحدهای تجاری، هرگاه ترکیب منجر به ایجاد رابطه اصلی و فرعی شود، واحد تحصیلکننده (اصلی) باید صورتهای مالی تلفیقی تهیه و ارائه کند. هدف از تهیه صورتهای مالی تلفیقی فراهم کردن اطلاعات درباره وضعیت مالی و عملکرد مالی واحد تجاری اصلی و واحدهای تجاری فرعی آن است. نظر به اهمیت موضوع در اکثر کشورهای جهان، تدوین استانداردهای حسابداری در مورد تهیه و ارائه صورتهای مالی تلفیقی مورد توجه قرار گرفته است. الزامات استانداردهای حسابداری ایران، ایالات متحد، انگلستان و بینالمللی در مورد تهیه و ارائه صورتهای مالی تلفیقی شباهتهای زیادی با هم دارند اما در بعضی موارد همانند شیوه محاسبه و انعکاس سهم اقلیت، حذف سود یا زیان تحققنیافته، استهلاک سرقفلی و نحوه ارائه سرمایهگذاری در صورتهای مالی واحد تجاری اصلی، رویههای متفاوتی تجویز شده است.
+ تعریف سرمایه
سرمایه از مهم ترین عوامل تجارت بوده و بزرگ ترین وسیله جلب منفعت است. هر شرکت باید دارای سرمایه باشد، تا بتواند نتیجه ای از عملیات خود که تجارت است برده و منتفع شود. اهمیت شرکت های تجارتی را از سرمایه آنها می توان درک کرد.
برای سرمایه حداکثری تعیین نشده و شرکاء به هر مقدار بتوانند ممکن است سرمایه را افزایش دهند. در بعضی از ممالک اروپا حداقلی جهت سرمایه شرکت های سهامی معلوم شده، و در کشور ما هم به موجب ماده 5 اصلاحی اسفند 1347 مقرر گردیده در موقع تأسیس، سرمایه شرکت های سهامی عام از پنج میلیون ریال و سرمایه شرکت های سهامی خاص، از یک میلیون ریال نباید کمتر باشد مسلم است هیچ موقع سرمایه شرکت های سهامی عام یا خاص از این مبالغ نباید کمتر باشد و اگر کمتر شد به شرحی که گذشت در صورتی که شرکاء تا یک سال جبران ننمایند یا شرکت را به نوع دیگر تبدیل نکنند حکم به انحلال شرکت داده خواهد شد.
سرمایه شرکت سهامی عبارتست از جمع قیمت اسمی سهام آن شرکت. بنابراین سرمایه به سهام متساوی قسمت شده و هر یک از شرکاء یک یا چند سهم آن را خواهند داشت.
قانون اجازه داده است که در موقع تشکیل شرکت های سهامی دارندگان سهام اقلاً سی و پنج درصد از مورد تعهد خود را پرداخت و بقیه را فقط تعهد نمایند. البته مدت تعهد باقی مانده از پنج سال تجاوز نخواهد کرد.
ولی هرگاه آورده های شرکاء غیر نقدی باشد باید تمام آن تأدیه شده باشد.
ارفاقی که درباره شرکت های سهامی به عمل آمده بسیار به جا و با بصیرت کامل بوده است. زیرا اغلب شرکت های سهامی که برای امور مهم تشکیل می شوند تمام سرمایه را در موقع تشکیل احتیاج ندارند بلکه در عمل و پس از مدتی ممکن است به قسمتی از آن احتیاج پیدا کنند. مثلاً شرکتی که با سرمایه نهصد میلیون ریال برای ایجاد راه آهن از شهری به شهر دیگر تأسیس می شود مسلم است تمام سرمایه را در ابتدای عمل به کار نخواهد انداخت و از این جهت لزومی ندارد شرکاء تمامی آن را پرداخته وجه را بلا استفاده در صندوق شرکت بگذارند. البته به تدریج که احتیاج به آن پیدا شد اغلب به چند قسط اخذ می شود.
بنا به شرح فوق سرمایه شرکت های سهامی ممکن است به دو قسم تجزیه شود:
١-سرمایه پرداخت شده .
٢- سرمایه تعهد شده .
اهمیت سرمایه بیشتر مورد نظر معامله کنندگان با شرکت است و اشخاص با ملاحظه اعتبار و میزان سرمایه شرکت، قرارداد منعقد و یا معامله انجام می دهند. به این جهت هر شرکت باید در هر گونه اسناد و صورت حساب و اعلانات و نشریات و غیره که به طور خطی یا چاپی صادر یا منتشر می نماید میزان سرمایه خود و آن قسمتی که تأدیه شده است صریحاً قید کند.
به این طریق میزان سرمایه در دسترس مراجعین و معامله کنندگان بوده و همیشه از آن مطلع خواهند شد.
سرمایه ممکن است نقدی باشد یا غیر نقدی. سرمایه نقدی که اکثر شرکت های سهامی دارند وجه نقد است. سرمایه غیر نقدی مال یا امتیاز یا عملی است که شرکاء در ازاء قیمت سهام خریداری شده می پردازند. مثلاً ممکن است در شرکتی که موضوع آن تجارت پنبه است شخصی یک کارخانه پنبه پاک کنی به ارزش یک میلیون ریال تسلیم در مقابل، صد سهم ده هزار ریالی قبول کند. و یا در شرکتی که به استخراج سرب مشغول است در ازاء امتیاز استخراج معدن سرب که متعلق به یکی از شرکاء می باشد و کارشناس رسمی آن را به دویست هزار ریال تقویم نموده است بیست سهم ده هزار ریالی به نام برده داده شود. بنابراین مال یا امتیاز دارای ارزش و جزء سرمایه شرکت است و این معنی در تبصره 6 مواد الحاقی قانون تجارت تصریح شده است.
از لحاظ این که ممکن است زیانی به شرکت وارد شود که در سرمایه نکثی حاصل و باعث دلسردی شرکاء گردد. در مواد اصلاحی قانون تجارت ضمن ماده 140 سرمایه دیگری به نام اندوخته قانونی پیش بینی شده و هیئت مدیره شرکت را قانون ملزم نموده که صدی پنج از سود خالص شرکت را برای انداخته قانونی موضوع نماید که در خود شرکت به حساب مخصوصی نگه داری شود. الزام هیئت مدیره تا موقعی است که این اندوخته مساوی با یک دهم سرمایه اصلی شرکت گردد و اضافه بر آن را قانون به اختیار شرکت گذاشته است.
اندوخته قانونی از موارد لازم و مورد احتیاج شرکت است زیرا در صورتی که زیانی حاصل شود که برای جبران آن احتیاج به پولی باشد ممکن است از آن استفاده شود.
در ممالک اروپایی به اندوخته قانونی ( سرمایه احتیاطی ) اهمیت خاصی می دهند و چند قسم سرمایه اضافی از منافع تشکیل می دهند به نام سرمایه احتیاطی و سرمایه ذخیره و غیره.
گاهی اتفاق می افتد که شرکت به کارهای مهم تری دست زده و یا موفقیت هایی به دست آورده و احتیاج به افزایش سرمایه دارد، بنابراین می تواند به سرمایه خود اضافه کند. در این حال ناچار است سهام جدیدی بفروشد. در صورتی که در اساسنامه پیش بینی شده باشد می توان با رعایت آن اقدام به ازدیاد سرمایه و فروش سهم نمود. افزایش سرمایه موقعی مقدور است که سرمایه شرکت تماماً تأدیه شده باشد و الا زمانی که شرکاء هنوز تعهد خود را کاملاً انجام نداده و مبلغی از سرمایه را هنوز نپرداخته اند، شرکت حق افزایش سرمایه را تحت هیچ عنوان نخواهد داشت.
گاهی در عمل مشاهده می شود که شرکت سود سرشاری داشته و ارزش سهام آن در بازار بیش از قیمت اسمی سهام یعنی پولی است که دارندگان سهام روز اول پرداخته اند. و خریداران سهام جدید که به همان قیمت اسمی بهای سهام منتشره را می پردازند، نفع بی تناسبی ممکن است ببرند زیرا اگر سهم یک هزار ریالی را در بازار می خریدند بایستی دو هزار ریال بپردازند و فعلاً هزار ریال بیشتر نمی دهند. به این جهت اغلب برای سهام بدوی مجمع عمومی نفع مخصوصی معین کرده و آن را سهام ممتاز قرار می دهند.
ماده 160 اصلاحی قانون تجارت طریق دیگری در این مورد ارائه کرده و اجازه داده است به این شرح که شرکت می تواند سهام جدید را برابر مبلغ اسمی بفروشد و یا این که مبلغی علاوه بر مبلغ اسمی سهم، به عنوان اضافه ارزش سهم از خریداران دریافت کند. هم چنین شرکت می تواند عواید حاصله از اضافه ارزش سهام فروخته شده را به اندوخته منتقل سازد یا نقداً بین صاحبان سهام سابق تقسیم کند یا در ازاء آن سهام جدید به سهام بدهد.
سرمایه در گردش
آن مقدار دارایی جاری که از محل منابع مالی بلند مدت تامین شده باشد را سرمایه در گردش می نامند. سرمایه در گردش ناخالص به صورت کل دارایی های جاری و سرمایه در گردش خالص به صورت مازاد دارایی جاری بر بدهی جاری تعریف می شود. میزان سرمایه در گردش شاخصی است برای تشخیص درجه نقدینگی و عدم اعسار یک شرکت، به ویژه اگر در مقایسه با دیگر شاخص ها و نسبت های مالی به کار گرفته شود.
بازار سرمایه
بازار وجوه آماده برای وام دادن در زمانی بلند مدت تر از زمان بازار پول که در آن وجوه کوتاه مدت وام داده می شود را بازار سرمایه می نامند. اگر چه مرز مشخصی این دو بازار را از یکدیگر جدا نمی کند ولی در اصل، وام های بازار سرمایه برای سرمایه گذاری های ثابت در صنعت و تجارت به کار می رود. بازار سرمایه هر زمان بین المللی تر می شود، و در هر کشور صرفاً شامل یک نهاد نمی شود، بلکه نهادهایی مانند بورس، بانک ها و شرکت های بیمه را در بر می گیرد که عرضه و تقاضای سرمایه بلند مدت را نظم می بخشند.
قابلیت خرید و فروش اوراق بهادار یکی از عوامل مهم در کارآیی بازار سرمایه است، زیرا هرگاه مطالبات سرمایه گذاران به آسانی قابل وصول نباشد آنها رغبت چندانی برای وام دادن به صنایع پیدا نخواهند کرد. در کشورهای پیشرفته صنعتی، بازارهای سرمایه کاملاً توسعه یافته اند، ولی در کشورهای در حال توسعه فقدان بازار سرمایه به دلیل کمبود پس انداز، سدی در راه بسط سرمایه گذاری هاست، و لذا دولت ها و صاحبان صنایع این کشورها ناگزیرند برای کسب سرمایه به بازارهای بین المللی روی آورند.
سرمایه ثابت
در اقتصاد مارکسیستی آن بخش از سرمایه که به صورت وسایل تولید، ابزار کار و مواد خام نمود می یابد را سرمایه ثابت می نامند.
این سرمایه، ثابت خوانده می شود، چون نمی تواند بیش از ارزش خود به ارزش محصول بیفزاید. البته در اینجا، ارزش به صورت زمان کاراجتماعاً لازم تعریف می شود. سرمایه ثابت به دو قسمت سرمایه سیار و سرمایه مستقر تقسیم می شود.
سرمایه مستقر
وسایل سرمایه ای که به نسبت دارای عمر طولانی باشند و در فرآیند تولید نقش معین و پایداری بازی کنند را سرمایه مستقر می نامند. هزینه سرمایه مستقر معمولاً به تناسب عمر و دوام آن جبران می شود. ساختمان، ماشین آلات و تاسیسات از انواع بارز سرمایه مستقرند.
در اقتصاد مارکسیستی آن بخش از سرمایه ثابت را سرمایه مستقر گویند که در فرآیند تولید به صورت ابزار کار مورد استفاده قرار می گیرند (مانند ماشین آلات و ساختمان)، در حالی که بخش دیگر سرمایه ثابت را سرمایه سیار می نامند که در فرآیند تولید به مثابه موضوع کار وارد می شوند. مواد اولیه و واسطه ای و نیز مواد سوختی که یک بار در جریان تولید وارد و پس از تبلور یافتن در محصول تولید شده از آن خارج می شوند، در شمار انواع سرمایه سیار هستند.
سرمایه متغیر
در اقتصاد مارکسیستی به آن بخش از سرمایه که به صورت نیروی کار در فرآیند تولید (و گاهی توزیع) کالا با سرمایه ثابت ترکیب می شود سرمایه متغیر اطلاق می شود. از نظر مارکس، سرمایه متغیر سرچشمه ارزش اضافی است، زیرا فقط نیروی کار می تواند ارزشی بیش از ارزش خود خلق کند.
سرمایه سهمی
کل سرمایه گذاری صاحبان یک واحد اقتصادی از راه خرید (سلاماللهعلیهم) را سرمایه سهمی می نامند. سرمایه گذاران هنگامی به سرمایه سهمی یک شرکت سهامی می افزایند که اقدام به خرید سهام جدیدالانتشار آن کرده باشند. نرخ سود تثبیت شده ای به آنان وعده داده نمی شود بلکه فقط در سود شرکت سهیم اند. بنگاه ها می توانند با قبول مقدار بیشتری سرمایه سهمی و استقبال از سهامداران جدیدی که تمایل به این قبیل سرمایه گذاری دارند، پول بیشتری جمع آوری کنند. سرمایه سهمی معمولاً با پیدایش یک فعالیت جدید اقتصادی یا گرایش فعالیت های اقتصادی موجود همراه است.
+ سرمایه در گردش
سرمایه در گردش حاشیه ایمنی اعتبار دهندگان است،در شرکتهایی که در کوتاه مدت با مشکل،استقراض مواجه هستند می بایست سرمایه در گردش بالایی داشته باشند. سرمایه در گردش از رابطه زیر به دست می آید :
سرمایه در گردش = بدهیهای جاری - داراییهای جاری
تصور بر این است که بدهی جاری میبایست توسط یک دارائی جاری تسویه شود. در این صورت دارائی جاری که پس از پرداخت این بدهی جاری باقی میماند سرمایه در گردش شرکت است.از سوی دیگر اگر تمام بدهی های جاری به دارائی جاری تبدیل شده باشند تفاوت دارائی و بدهی جاری برابر با سرمایه ای از شرکت است که به یک دارائی جاری تبدیل شده . سرمایه در گردش شرکت برای اعتبار دهنگان برون سازمانی( بانکها و موسسات اعتباری) عامل مهمی برای اعطای این اعتبارات و تسهیلات به شمار میرود . در واقع هر چه این عدد افزایش یابد توانائی شرکت در باز پرداخت دیون نیز افزایش مییابد .
از سوی دیگر فزونی سرمایه درگردش برای مدیریت سازمان از این نظر که از منابع برون سازمانی استفاده نکرده است و یا دارائی جاری بیش از حد نگهداری کرده میتواند یک سوء مدیریت را نشان دهد.
این تصویر مفاهیم سرمایه در گردش(تفاضل دارائیهای جاری با بدهیهای جاری ) رو بخوبی نشون میدهد .
+ افزایش سرمایه شما از چه محلی است؟
افزایش سرمایه شما از چه محلی است؟
در صورتیکه افزایش سرمایه از محل آورده نقدی سهامداران باشد ٬ باید مجمع فوق العاده تشکیل دهید و پس از تصویب توسط مجمع ٬ وجه مربوطه را به حساب واریز کرده و با تاییدیه بانک و صورتجلسه مجمع به اداره ثبت شرکتها بروید.
در صورتیکه از محل دارایی غیر نقدی است ٬ باید ابتدا کارشناس رسمی دادگستری ارزش روز داراییها را تقویم کند٬ و شما پس از تشکیل مجمع فپق العاده به اداره ثبت شرکتها مراجعه فرمایید
در صورتیکه از محل دیون حال شده سهامداران یا از محل سود انباشته قصد افزایش سرمایه دارید ابتدا باید طرح توجیهی توسط بازرس شرکت تایید شود سپس با طرح توجیهی تصویب شده و صورتجلسه مجمع به اداره ثبت شرکتها مراجعه فرمایید.
شما دو ماه پس از ثبت افزایش سرمایه مالیات مربوطه (حق تمبر) آنرا باید پرداخت نمایید.
+ روشهای راس گیری چکهای مدت دار
راس گیری چک ها روشی برای تعیین بهره(اسکونت) چکهای مدت دار است.
طبق مثال زیر داریم:
چک 1 20 روزه 200.000 ریال----------------> 4.000.000 ریال
چک 2 30 روزه 150.000 ریال ---------------> 4.500.000 ریال
چک 3 45 روزه 100.000 ریال----------------> 4.500.000 ریال
چک 4 10 روزه 500.000 ریال---------------->5.000.000 ریال
----------- -------------
950.000 ریال 18.000.000 ریال
18.000.000/950.000=19 روز
با فرض صدی سه حساب کنیم داریم:
300.000×19÷30=190.000 بهره چکها
950.000+190.000=1.140.000 ریال(اصل و فرع پول)

روش 2
به این ترتیب که:
تاریخ چک مبلغ چک فاصله از مبنا(روز)
10/10/ 500000 0
10/20/ 200000 10
11/30/ 150000 20
12/15/ 100000 35
اولین چک را مبنا قرار داده و بقیه چکها را با توجه به فاصله آنها از تاریخ مبنا مد نظر قرار می دهیم.
عددحاصل را به علاوه تاریخ اولین چک می کنیم.
(1*500000+10*200000+20*150000+35*100000)/950000=9.47
البته اصول کارفرقی ندارد اما دراین حالت اعداد کوچکتر میباشد و درمحاسبه نیاز به منظورکردن علامت منفی برای محاسبه چکهای تاریخ گذشته نیز نمیباشد.
+ فرمولهای کاربردی در حقوق و دستمزد
اضافه کاری = ساعات اضافه کاری * 140% * 220 ساعت / حقوق پایه
ماده 59 - در شرایط عادی ارجاع کار اضافی به کارگر با شرایط ذیل مجاز است : الف – موافقت کارگر ب – پرداخت 40% اضافه بر مزد هر ساعت کار عادی.
تعطیل کاری =ساعات تعطیل کاری * 140% * 220 ساعت / حقوق پایه
ماده 62 – روز جمعه، روز تعطیل هفتگى کارگران با استفاده از مزد مى باشد.
کارگرانى که به هر عنوان به این ترتیب روزهاى جمعه کار مى کنند، در مقابل عدم استفاده از تعطیل روز جمعه 40% اضافه بر مزد دریافت خواهند کرد.
شب کاری = ساعات شب کاری * 135% * 220 ساعت / حقوق پایه
ماده 58 - برای هر ساعت کار درشب تنها به کارگران غیر نوبتی 35% اضافه بر مزد ساعت کار عادی تعلق می گیرد.
(ساعات شب کاری از 22 تا 6 بامداد می باشد)
در مورد کارهای نوبت کاری
1-کار نوبت کاری که بین صبح وعصر قرار میگیرد
حقوق = ساعات نوبت کاری * 110% * 220 ساعت / حقوق پایه
2-کار نوبت کاری که بین صبح وعصر وشب قرار گیرد
حقوق = ساعات نوبت کاری * 115% * 220 ساعت / حقوق پایه
3-کار نوبت کاری که صبح وشب یا عصر وشب قرار گیرد
حقوق = ساعات نوبت کاری * 122.5% * 220 ساعت / حقوق پایه
+ بهای تبدیل چیست ؟
بهای تبدیل و بهای اولیه تولید از فرمول زیر حاصل میشود :
مواد اولیه مصرفی + دستمزد مستقیم = بهای اولیه تولید
دستمزد مستقیم + سربار تولید = بهای تبدیل
← صفحه بعد


نظرات ()